حسن حسن زاده آملى

26

گنجينه گوهر روان (فارسى)

است ، غذاى ديگر را بار داده است كه معتدل است ، تا خواهد به دهان برساند جاسوس ديگر بنام شامّه دربان است و اجازه نميدهد كه بدبو است غذاى ديگر را اجازه داده است كه بوى مناسب دارد ، تا به دهان گذاشت در آنجا جاسوس ديگر به نام ذائقه نشسته است ، و اجازه نميدهد كه بسيار تلخ است ، غذاى ديگر را اجازه داد كه شايسته است اگر حيوان باشد ، مىخورد امّا اگر انسان باشد يك جاسوس ديگر غيبى بنام عقل دارد و مىگويد : هيچ يك از آن‌جاسوسها در كار خود خيانت نكرده‌اند كه اجازه داده‌اند ، اين غذا براى تن گوارا است ، و لكن تو انسانى ، شيئيّت تو صورت فعليتى و حقيقتى به نام روح است كه اين كالبد است و سايه‌اى از آن ، و اين جواسيس همه سدنه او و از شئون اويند ، اين غذا شبهه‌ناك است ، غصبى است ، مال يتيم است ، زنهار و دو صد زنهار نخور كه براى روحت ناگوار است ، اين غذاى حرام با آن‌چنان كند كه هزاران بار به توان هزاران بار بدتر از خوراك نامناسب با تن . 84 . آن‌كه در اعضاء و جوارح آشكار و پنهانش به خوبى عميق و دقيق شود و بويژه اگر در علم شريف تشريح دست داشته باشد ، هريك را با صنعى پيراسته ، و اندازه‌اى بايسته و شكلى شايسته ، و زيبايىاى دلخواسته ، و نظمى آراسته به شگفتى تمام تماشا مىكند ، و به يقين اذعان مىنمايد به از آنكه هستند تصوّر شدنى نيست . آنگاه هر فعلى از افعال خود را به قوّه‌اى خاص و عضوى بخصوص اسناد دهد . و گاهى در مقام اسناد بدانها اشارت كند كه مثلا : با اين دو ديده‌ام و شنيده‌ام ، و دست بر چشم و گوش خود نهد ، و در عين حال با اندك التفاتى اعتراف كند كه هيچ يك در فعل خود استقلال وجودى ندارد ، چنان كه مرده‌اى را مىنگرد كه همهء اندام او به جاى خوداند ولى آثار زنده ندارند ، بلكه پس از چندى از يكديگر گسيخته شوند و زيبايى خود را از دست دهند و تباه گردند ، به حدّى كه آن پيكر سبب انس و الفت ، موجب خوف و نفرت شده است . لذا ايجاد افعال و آثار را از ديگرى يابد ، و ميان ايجاد و اسناد فرق گذارد ، كه